یکی یه دونه من

تابستان 1390
نویسنده : مامان عسل - ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
 

 وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

www.smilehaa.org

سلام خاله های عزیزم ... بالاخره مامانم بعد از کلی تنبلی تصمیم گرفت بیاد عکسا و شیطنتامو به ثبت برسونه....

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

 

من یه آقا شدم واسه خودم کمک مامانم میکنم تقریبا هر چی مامانم میگه گوش به حرفاش میدم اما اصلا به حرفای بابام گوش نمیدم ...آخه میدونید خیلی اذیتم میکنه مثلا بوس کردناش منو دیوونه میکنه وقتی شروع کرد دیگه تمومی نداره حتما باید مامانیم بیاد از دستش درم بیاره... یا مثلا وقتی مامان ناهار درمیاره من دوس ندارم بابا یا مامان غذا بهم بدن دوس دارم منم مثل اونا قاشق چنگال داشته باشم و کنارشون بخورم دوس ندارم تو بشقاب خودم بخورم ...چون من کوچولوام نمیتونم درست قاشقو بگیرم و برنجا میریزن و بابایی هم اذیتم میکنه میگه برو اونور بخور منم از عمد اعصابم خورد میشه و یه مشت برنج برمیدارمو میریزم اینور اونور و غذا نمیخورم... ولی مامانیم کاریم نداره میگه هر جور دوس داری بخور... ولی چه فایده مگه ادم تو ناراحتی مزه به دلش میدهقهر 

منم خیلی بابامو اذیت میکنم وقتی تلویزیون تماشا میکنه چون لمسی هستش زود خاموشش میکنم ... شبایی که خیلی خسته اس نمیزارمش بخوابه... تازه پیش خودتون باشه بعضی موقع ها بابامو کتک هم میزنم با دستام محکم میزنم تو دستاش و پاهاش یا انگشت میکنم تو چشاش اخر سر هم موهاشو میکشم که دادش میره هوا ولی خیلی دوسم داره اونم میگیره و بوسم میکنه...

 

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

امسال یه مسافرت کوچولو 4 روزه رفتیم یاسوج جاتون خالی خیلی هوا خوب بود و خوش گذشت .... اول از همه رفتیم آبشار بعدشم رفتیم خونه یکی از دوستامون باغ داشتن... رفتیم باغشون پر از درخت سیب ، هلو و انار، گردو، تمشک،شاه توت( وای چقدر شاه توته خوشمزه بود دزدکی مامانم یکیشو خوردم ترش و ابدار هووووم) خلاصه جاتون خالی همونجا جوجه کباب درستیدیمو زدیم تو رگ( من به بابام رفتم عاشق کباب خصوصا جوجه هستم) موقع برگشتن هم کنار رودخونه وایستادیم کلی آب بازی کردیم ولی من خیلی خسته شدم ناگفته نمونه مامانمو هم خیلی اذیت کردم که دیگه اشکش دراومده بود ... بعدش هم سرما خوردم و بردنم دکتر بعد از مسافرت دیگه خیلی کم اشتها شدم مامانم بیچاره همش غصه کم اشتها بودن منو میخوره خیلی هم لاغر شدم...

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

خیلی بازیگوش و فضول شدم همه خونه رو به هم میریزم ... به جون خودم اصلا نمیتونم وقتی میبینم خونه تمیز و مرتبه یه نیروی خاصی میگیرمو در عرض یه چشم به هم زدن همشو به هم میریزم... دیگه نمیتونم دست بزنم  تو کمد مامان و بابا چون از ترس من قفلش میکنن اما کشوها که نمیشه قفلشون کرد  هر چی باشه و نباشه خالی میکنم ... جعبه ابزار بابامو که دیگه از بس وا کردمو ریختم که دیگه خودم خسته شدم... یه چیز مهمتر هم که از مامانم یاد گرفتم اینکه قیچی رو بردارم و هر چی دم دستم باشه قیچی میکنم ... حواسم نبود شلواری که مامانی تازه برام خریده بودو اشتباهی قیچی کردم که پوشکم هم باهاش قیچی شد(هههههههه)و یه شیطنت های دیگه که روم نمیشه بگم...

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

راستی خاله جونام مامانم برام یه جوجه خریده که خیلی دوسش دارم ... جوجه ام هم از بابایی میترسه هههههه

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

 

و در آخر سالگرد ازدواج مامانی وبابایی هم مبارک همچنین تولداشون

اگه مشتاق دیدن عکس های جدیدم هستید اینجا رو کلیک کنید


 
 
تفلـــــــــــــــدت مبــــــــــارک گـــــــــــلکم
نویسنده : مامان عسل - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

771102krsh78phkt.gif

 

"سلام سلام دردونه ام تــــــــــــــــــولدت مبارک گلکم"

749672sgafb116p4.gifیک سالگیت مبارک ایشالله 0000000000 این همه صفر بیاد کنار یک , یک سالگیت

دوستان گلی که جویای احوال من و علیرضا بودند از همتون ممنونم که این همه به فکر مایید  و قابل توجه کسایی که سراغ تولد علیرضا و مراسمش را میگرفتند.....

 

 

549062c91it46lgr.gifBirthday Party

یک تولد کوچولو گرفتم خیلی خوش گذشت هر کی رو دعوت کرده بودم تا اخرش گیر رقصیدن بودن خودم براش یه لباس دوختم و کیک تولدشو با کمک مامانم درستیدم برای کار اولم خوشگل شده بود و خوشمزه خوشمزه شده بود

عکس هم گرفتم ولی چون خودم دسترسی به اینترنت تا چند ماه دیگر ندارم از خونه مادر شوهرم دارم براتون این ها رو مینویسم و اینجا عکسشو ندارم...

یه خبر جدید دیگه که میخوام بهتون بدم اینکه مهربون من بالاخره راه رفت هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااmade by Laie

کارای جدیدی که این شیطونک من میکنه اینکه راه میره کلمه های جدید  میگه به جای الو میگه Hi صبح زود که بیدار میشه اول باید بره همه گشتی ها رو بندازه و کنترل ها رو برمیداره و تو سر من میکوبشون ... تا بیدار بشم...بای بای میکنی و سلام میکنی... موقع غذا خوردن حتما باید سفره رو به هم بریزی من دوتا قاشق و چنگال برای خودمو بابات میارم یکی هم جداگونه باید برای تو بیارم اگه نیارم میفهمی و گریه میکنی بعدش قاشقتو تو این بشقاب و اون بشقاب میکنی....

وقتی داری خودت غذا میخوری حتما باید برات دس دسی کنیم وگرنه جیغ بنفش میکشی که چرا دس نمیزنینن

عاشق حمام و آب بازی هستی

و خیلی کارای دیگه که الان نمیتونم بنویسم و داری فضولی میکنی و موهای عمه رو میکشی و جیغ میزنی تا آپی دیگر باییییی

تولدت مبارک

 


 
 
← صفحه بعد